عز الدين حسينى زنجانى
65
معيار شرك در قرآن (فارسى)
بدون دليل و فرمانى از سوى خدا ، بتها را عبادت مىكنند . سرزنش مىشوند . بنابراين اگر فرض كنيم كه برهان و دليل از طرف خدا براى آنها نازل شده بود ، عتاب و سرزنش متوجّه آنان نمىگرديد ؛ زيرا پرستش آنها به اذن و اجازهء خدا بود . آيهء شريفه تقريباً صراحت دارد كه اگر برهان آشكار و درخشان و گويا در جواز توجّه به آنچه در دعا و كمك طلبيدن بتپرستان ، شريك قرار مىدادند نازل مىشد در اين صورت مجوّز و مؤيّدى در اين مورد محسوب مىگرديد در غير اين صورت اگر نزول دليل و فرمان و عدم نزول آن در تأثير نداشتن برابر باشد ، براى استدلال موردى باقى نمىماند آنچنانكه امر پوشيده نيست . به طور خلاصه ، مشركان جزيرة العرب معتقد بودند كه خالق جهان يكى است و آن « اللَّه » است كه واحد بوده و شريكى ندارد . جز اين كه آنها آنچه را كه خودشان به دست خود تراشيده بودند عبادت مىكردند و شفيع قرار مىدادند در حالى كه اجازهاى در اين باره از سوى پروردگار صادر نشده بود و آن بتها را وسيلهء تقرّب و نزديكى به خداوند مىشمردند و مىگفتند ما اينها را عبادت نمىكنيم ، مگر اين كه به وسيلهء اينها به خداوند تقرّب جوييم و منزلتى در پيشگاهش پيدا كنيم . بنابراين ، آنچه پيامبران عليهم السلام مأمور به اصلاح آن بودند ، تصفيهء دين به ويژه از شرك نوع دوم ( شركى كه در آن بتها در طول خداوند سبحان قرار داده مىشوند ) مىباشد تا بت پرستان را از اعمالى كه به عنوان عبادت و شئون الوهيّت در برابر خداوند و بدون اذن و اجازهء دستورى از سوى او